۱۷ مرداد ۱۳۹۸

۱۶ مرداد ۱۳۹۸

پیلا پیلا در دنیای واقعی

بسیاری از افراد، پرنده موجود در تصویر بالا را با انیمه «جزیره ناشناخته» یا همان «داستان‌های سرندیپیتی» می‌شناسند. نام این پرنده «توکان» (Toucan) است. توکان فقط در آمریکای جنوبی و مرکزی یافت می‌شود.

۱۵ مرداد ۱۳۹۸

۱۱ تیر ۱۳۹۸

۸ خرداد ۱۳۹۸

حکایت شهادت دادن دو کبک بریان

راهزنی به راه آمده، در سفره مهمانی شاه، دو کبک بریان دید و خندید. سبب خنده را پرسیدند. گفت: «در جوانی، تاجری را غارت کردم و خودش را کشتم. پیش از مردن، رو به دو کبک کرد و گفت: شاهد باشید. یاد حماقتش افتادم.» پادشاه گفت: «آن دو کبک شهادت‌شان را دادند.» و فرمان به قتلش داد.

۲۱ فروردین ۱۳۹۸

دلایل کوچک، تغییرات بزرگ

فکرش را بکنید؛ اگر هر یک از دستان انسان، ۴ انگشت داشت، احتمالا عدد پی به جای ۳٫۱۴ به صورت ۳٫۱۱ نمایش داده می‌شد و شتاب گرانشی زمین به جای ۹٫۸ به صورت ۱۱٫۶۳ نوشته می‌شد.

۲۶ دی ۱۳۹۷

مصاحبه با برنامه نقطه سر شب در رادیو تهران

جشنواره ملی «ایران ساخت» توسط ستاد فرهنگ‌سازی اقتصاد دانش‌بنیان معاونت علمی و فناوری ریاست‌جمهوری با هدف حمایت از اقتصاد دانش‌بنیان برگزار می‌شود. امسال دومین دوره از این جشنواره با شعار «فناوری ایرانی در خدمت کسب و کار ایرانی» در شش بخش رسانه‌های دیجیتال، رسانه‌های دیداری و شنیداری، هنرهای تجسمی، ادبیات، ایده‌بازار و دانش‌آموزی برگزار شد. جای خوشحالی دارد که «فرادرس» امسال توانست تا از میان کلیه کاندیدهای بخش رسانه‌های دیجیتال، در رشته وب‌سایت، مقام اول را کسب کند. این اتفاق مثبتی برای حوزه آموزش آنلاین ایران است، که آن را به طور ویژه به بیش از دویست هزار دانشجوی فرادرس در سراسر جهان، مدرسان فرادرس و کارکنان بزرگترین دانشگاه آنلاین ایران که همه در کنار هم در این موفقیت سهیم هستند تبریک می‌گویم.

۱۴ مهر ۱۳۹۷

دریغ از شرافت، دریغ از انسانیت

دختری یک ساله دارم که امروز حالش چندان مساعد نبود. از پزشکی وقت گرفتیم تا معاینه شود. برای ساعت ۹ شب، وقت تنظیم شد؛ هر چند ساعت ده و نیم، به زحمت نوبت به ما رسید. نام این پزشک، که به نظر می‌رسد بالای ۷۰ سال سن داشته باشد، «ابوالحسن بیدار مغز» است، که ظاهرا متخصص اطفال است. پیش از این نیز، چند باری دخترم را معاینه کرده بود و همواره یک تندی و عدم ظرافت در رفتارش با بیماران خردسال دیده می‌شد. مثلا ایشان، حوصله صدای گریه بچه را ندارد. برای یک متخصص کودکان، کمی عجیب است؛ اما واقعی است.

۲۱ اسفند ۱۳۹۶

تر فدای خشک، اکثریت فدای اقلیت

اعتقاد به حقوق اقلیت و رعایت این موضوع، یکی از اصول مهم اخلاقی و انسانی در جامعه است، که ارزش و اهمیت آن، قطعا قابل انکار نیست. اما گاهی اوقات، تصمیم‌های اشتباهی که در حیطه‌های مختلف مدیریتی گرفته می‌شود، نهایتا باعث فدا شدن اکثریت، برای ترجیحات و اشتباهات اقلیت می‌شود. در این نوشته، چند مورد از این بی‌تدبیری‌ها را بیان کرده‌ام، که بخشی جدا نشدنی از زندگی روزمره ما شده‌اند.

بیش از سه میلیون موتور سیکلت در تهران وجود دارند، که بخش قابل توجهی از انتقالات شهری را عهده‌دار هستند. اما تردد موتوری‌ها در پیاده‌روها، از مشکلاتی است که هر روز دامنه آن، بیشتر و بیشتر می‌شود. برای حل این مشکل، مدیران شهری، مثل اغلب حیطه‌های مدیریتی، به ساده‌ترین روش ممکن روی آورده‌اند و سعی کرده‌اند با نصب موانعی، از عبور و مرور موتوری‌ها، در پیاده‌روها و پارک‌ها خودداری کنند. اما فقط کافی است یک بار با ویلچر، کالسکه بچه و یا یک چمدان مسافرتی در تهران راه بروید. از ناهمواری‌های راه‌ها که بگذریم، موانع مصنوعی و عمدی ساخته شده، بعضا تردد را غیر ممکن می‌کنند. مثلا، کافی است در ضلع غربی خیابان ایرانشهر، به سمت جنوب حرکت کنید. در نزدیکی‌های خیابان انقلاب، دو میله را به طرز عجیبی کار گذاشته شده‌اند که حتی امکان تردد دو پیاده به صورت همزمان را نیز، از بین برده است. تعداد اندکی موتور سوار، به حقوق دیگران احترام قائل نیستند و شهرداری نیز، این عدم احترام را کامل می‌کند و همه شهروندان را به خاطر این موضوع، جریمه می‌کند.

به هر دلیلی، افزایشی در قیمت دلار و درخواست برای خرید دلار ایجاد می‌شود. بانک مرکزی، برای کنترل سرعت جابجایی پول در سیستم بانکی، چند سال پیش واریزهای دستگاه‌های کارت خوان را به چند سیکل در روز کاهش داد و اخیرا نیز، واریزها یک بار در ۲۴ ساعت انجام می‌شوند. از طرفی، حواله‌های بین بانکی پایا و ساتنا نیز، فقط یک بار در روز تسویه می‌شوند. این موضوع، مانند ساختن سرعت‌گیر در وسط اتوبان است و همه مفاهیم تجارت الکترونیک و بانکداری اینترنتی را، زیر سئوال برده است. مجددا، عده‌ای (که قاعدتا نباید اکثریت باشند)، باعث می‌شوند که بانک مرکزی، همه مردم را به صورت یکجا، از این امکانات کاربردی، محروم کند.

برای انجام برخی امور بانکی، مثلا افتتاح یک حساب جاری یا دریافت وام، سخت‌گیری‌های عجیب و غریبی از طرف بانک‌ها، و با استناد به دستور بانک مرکزی انجام می‌شود. این سخت‌گیری‌ها، که باعث اتلاف زمان فراوان و اغلب باعث تنزل شأن انسانی مراجعین بانک‌ها می‎‌شود، احتمالا برای پیشگیری از افزایش آمار چک برگشتی یا بدهکاری‌های بانکی است. عده‌ای که مطمئنا در اقلیت هستند، اشتباهی انجام می‌دهند و نظام بانکی، چوبش را به همه می‌زند.

در اصل ۳۷ قانون اساسی، به صورت صریح گفته شده است که اصل بر برائت است؛ مگر این که جرمی در دادگاه ثابت شود. اما ظاهرا مدیران شهری معتقدند همه شهروندان موتورسوار هستند و قصد دارند وارد پیاده‌رو شوند؛ تصمیم‌گیران نظام بانکی بر این عقیده‌اند که هر تراکنشی اساسا با هدف پول‌شویی یا اخلال در بازار ارز اتفاق می‌افتد؛ و بانک‌ها معتقدند که هر کسی از در بانک وارد شد، یک مختلس است و یا امکان پاس کردن حتی یک چک را هم ندارد؛ همه این تصمیم‌گیران بر این عقیده‌اند، مگر این که عکس این موضوع ثابت شود. این نگاه، در تضاد و تناقض با قانون اساسی کشور است.

اما این راهکارهای موقت، که پیش از این نیز در اینجا [+] به آن‌ها پرداخته بودم، نمی‌توانند کاری از پیش ببرند. عده‌ای، که به زعم من در اقلیت هستند، باعث تحمیل محدودیت به همه آحاد جامعه می‌شوند و همه را متضرر می‌کنند. مدیران گرامی نیز، اغلب ساده‌ترین راه را، که وضع همین محدودیت‌هاست، در پیش می‌گیرند؛ بدون آن که چاره‌ای اساسی برای برخورد مستقیم با متخلفین اندیشیده شود. از دید ایشان، احتمالا اصلی‌ترین عامل طلاق، خود ازدواج است. پس اگر ازدواج کمتر شود، آمار طلاق هم کمتر خواهد شد. به همین ترتیب، پیاده‌روها اصلا نباید محل تردد باشند؛ تراکنش‌های مالی نیز باید حذف شوند تا اخلالی در بازار ایجاد نشود؛ و این که بهترین روش کاهش بدهکاری بانکی و چک‌های برگشتی، این است که اساسا به کسی وام یا دسته چک داده نشود.

۱۲ اسفند ۱۳۹۶

خاطره‌ای از مرداد ۶۹

در عاشورای سال ۱۳۶۹، که مصادف با روز پنج شنبه و ۱۱ مرداد بود، به تازگی اول دبستان را تمام کرده بودم و هنوز ۷ سالم نیز، تمام نشده بود. پدرم تصادف سختی را در اردیبهشت ۶۹ داشت و به تازگی از بیمارستان مرخص شده بود و می‌توانست راه برود. طبق رسم هر ساله، ما روز عاشورا را در تبریز نمی‌ماندیم و به زادگاهم، شهر هریس می‌رفتیم. سال ۶۹ هم، همین طور بود. مادرم سال‌ها پیش، به خاطر بهبودی من از یک بیماری سخت، نذری داشت که بخشی از آن، این بود که من ۷ سال تمام، روز عاشورا در کنار دسته عزاداران محل بگردم و لباس سفید بپوشم.