بوت استرپینگ همگانی و تغییر اوضاع

واژه بوت‌استرپینگ (Bootstrapping) اصطلاح معروفی در حوزه‌های مختلف، از جمله آمار، کسب و کار، مهندسی نرم‌افزار، حقوق و اقتصاد مالی است. انگار یکی از بند پوتین خودش بگیرد و خود را بلند کند. سخت است؛ اما کاملا ممکن. به نظر می‌رسد برای خروج ایران از وضعیت فعلی، نیاز به بوت‌استرپینگ همگانی داریم. شرایطی که در آن هستیم، چندان مطلوب نیست. اما برای اصلاح همین موارد، نیاز به زیرساخت‌هایی داریم که اگر فراهم بودند، مشکلی هم نداشتیم.

۱۴ مهر ۱۳۹۸

۸ مهر ۱۳۹۸

کنترل کننده PID و تصمیم‌گیری

کنترل کننده PID یکی از انواع پرکاربرد کنترل در صنایع مختلف است و علی رغم سادگی، هنوز که هنوز است، استفاده می‌شود. شمای کلی این کنترل‌کننده و طرز اعمال آن بر سیستم تحت کنترل، در تصویر زیر آمده است.

۱۷ مرداد ۱۳۹۸

۱۶ مرداد ۱۳۹۸

پیلا پیلا در دنیای واقعی

بسیاری از افراد، پرنده موجود در تصویر بالا را با انیمه «جزیره ناشناخته» یا همان «داستان‌های سرندیپیتی» می‌شناسند. نام این پرنده «توکان» (Toucan) است. توکان فقط در آمریکای جنوبی و مرکزی یافت می‌شود.

۱۵ مرداد ۱۳۹۸

۱۲ تیر ۱۳۹۸

چه کنم؟

از فراقت همه ایّام ننالم، چه کنم؟ من که فارغ ز همه قیلم و قالم، چه کنم؟
‏سال‌ها رفت و غمت خاطرِ من زخمی کرد تو بگو، با نَمَکت، روی خیالم چه کنم؟
نکند روز وصالی نرسد در تقویم بی تو من ثانیه و روزم و سالَم چه کنم؟
منِ بیچاره فقط، دار و ندارم غم توست غیر از این، با همه ثروت عالم چه کنم؟
آن چنان غرق تمنّای تو بودم جانم ماضی‌ام سوخت و درمانده حالم، چه کنم؟
آسمان، بار امانت به منِ مسکین داد مانده‌ام با بدی قرعه و فالم چه کنم؟
من در این گوشه عُزلت، تو در آن بُرج رفیع وقت پرواز که شد، بی پر و بالم چه کنم؟
گشت ارشاد و حجابی که میان من و توست منِ گمراه که محروم ز شالم، چه کنم؟
هر کسی را هدفی هست و مرادی و غمی من که دل‌بسته آن صورت و خالم، چه کنم؟
فکر دنیا و غم آخرتم نیست که نیست این چنین باخته با وِزر و وَبالم چه کنم؟
قرن‌ها بگذرد و خاک شود این تن من شک نکن، باز پُر از شورم و حالم، چه کنم؟
نام من گر چه کلامی است، سخن‌دانم من لیک در محضر تو، گنگم و لالم، چه کنم؟
 

سید مصطفی کلامی هریس

                 تابستان ۱۳۹۸

۱۱ تیر ۱۳۹۸

۱۸ خرداد ۱۳۹۸

بار غمی به وسعت ایران کشیده‌ام …

داغ از برای تو، به تن و جان کشیده‌ام محنت زِ ابتلای دلیران کشیده‌ام
جان را چه قیمت است؟ اگر در فراق توست دست از جهان و زلف پریشان کشیده‌ام
ساقی بیار باده که جان خسته‌ی غم است از بس که بار تندیِ خوبان کشیده‌ام
«خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه» بار غمی به وسعت ایران کشیده‌ام
در حیرتم که نام تکامل برای چیست؟ از حسرتی که در پیِ انسان کشیده‌ام
سرمایه‌ی محبّت و عقل و صلاح را خطّی نشانه‌ی غم خسران کشیده‌ام
در اشتیاق روزنه‌ای سوی آفتاب گنج ادب به نرمی مژگان کشیده‌ام
«زین خلق پُرشکایتِ گریان، شدم ملول» بس های و هوی و نعره، که پنهان کشیده‌ام
پُر کن شراب ناب و قدح ده مرا، که من هر آنچه غیر توست، به بُطلان کشیده‌ام
غم‌نامه‌ای سروده کلامی، که بعد از آن هر لحظه را که جان ندهم، جان کشیده‌ام
 

سید مصطفی کلامی هریس

                 بهار ۱۳۹۸

۸ خرداد ۱۳۹۸

حکایت شهادت دادن دو کبک بریان

راهزنی به راه آمده، در سفره مهمانی شاه، دو کبک بریان دید و خندید. سبب خنده را پرسیدند. گفت: «در جوانی، تاجری را غارت کردم و خودش را کشتم. پیش از مردن، رو به دو کبک کرد و گفت: شاهد باشید. یاد حماقتش افتادم.» پادشاه گفت: «آن دو کبک شهادت‌شان را دادند.» و فرمان به قتلش داد.