عکسی ز روی خوب تو، در ماه میکشم …
| هر دم که از فراق رخت، آه میکشم | گویا هزار دَلو پُر از چاه میکشم | |
| از لحظهای که روی تو دیدم، چنان شدم | عکسی ز روی خوب تو، در ماه میکشم | |
| صد عمر دیگر اگر باشدم، بدان | هر جا شود، به مقصد تو، راه میکشم | |
| گر بخت یار من شود و یار من شوی | گویا که بر سپهر جهان، کاه میکشم | |
| از جور این زمانه اگر درد دل کنم | آتش به روی عرصه افواه میکشم | |
| هر چند راه وصل و سعادت بلند شد | من انتظار یک دم کوتاه میکشم | |
| از بین غصههای دو عالم، بدان که من | از جور و جهل مردم خودخواه میکشم | |
| دانی چگونه سوختهای خرمن دلم | زین نالهای که گاهی و بیگاه میکشم | |
| ساقی مکن ز جام کلامی دریغ، چون | دانی که بار جسم به اکراه میکشم | |
| سیدمصطفی کلامی هریس خرداد ۱۳۹۵ |

باقر
شما بی نظرید استاد،تا به حال شناختم به شما بیشتر به واسطه آموزشهای خوبتان در فرادرس بود اما با خواندن این شعر زیبا احترام و شناختم از شخصیت متعالی(به قول خودتان)شما دو چندان شد
کلامی
از حسن توجه و ابراز لطف شما بسیار متشکرم. موفق باشید.