۱۷ تیر ۱۳۹۶

پردازنده باشیم

چند ماه قبل، به همراه دکتر آتشپز، زمانی که ایشان سفر کوتاهی به ایران داشتند، برای رفتن به یک جلسه کاری، از یکی از تاکسی‌های اینترنتی، یک ماشین خواستیم. ما تا نشستیم در ماشین، راننده از ما سئوال کرد: «از کدام مسیر برویم؟». با توجه به این که ما هیچ کدام، آشنایی زیادی با مسیر نداشتیم، واقعا پاسخ دادن به این سئوال سخت شد. به هر حال، با اصرار چند باره و عجیبی که راننده برای دریافت پیشنهاد از ما داشت، واقعا تمرکزمان به هم ریخت. اصلا قرار بود ما در مورد موضوعات مهمی با هم صحبت کنیم؛ اما این راننده، کاری را که خودش باید انجام می‌داد، به عنوان بار فکری، به ما تحمیل می‌کرد. واقعا بخش مهمی از رانندگی، همین است که از کدام مسیر برویم و چطور برویم؛ اگر می‌دانستیم قرار است این سئوالات به ما تحمیل شود، شاید با وسیله شخصی می‌رفتیم.

۲۳ خرداد ۱۳۹۶

چرا ما نتوانسته‌ایم؟

تصویر این نوشته، مربوط به پرده عمودی نصب شده در یکی از دفترهای کاری است، که فرادرس در آن‌ها فعالیت می‌کند. این دفتر را، سال ۱۳۹۱ اجاره کردیم و همان موقع، به یک نصاب پرده گفتیم، که بیاید و یک پرده حائل را، نصب نماید. من بیرون از دفتر بودم و وقتی که عصر به دفتر برگشتم و نتیجه را دیدم، واقعا متعجب شدم. پس از چندین بار بدقولی، نصاب محترم آمده بود، و این نتیجه کارش بود. به وضوح خط نصب پرده، عمود بر دیوار نیست و منظره ناخوشایندی را ایجاد کرده است.

۱۱ خرداد ۱۳۹۵

درستکاران جامعه ما

اگر فردی را می‌شناسید، که وقتی قرار است برای کسی کاری انجام دهد، لازم نباشد که به او سفارش شود که «آشناست» و اساسا کیفیت کارش برای آشنا، غریبه، فرزند، همسایه و هر فرد دیگری به یک اندازه خوب است، بدانید که شما با یک سرمایه بزرگ اجتماعی آشنا هستید. اگر خودتان این منش را دارید، خوشا به حالتان و دست مریزاد.