۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۶

ظالمان روزمره

اغلب وقتی صحبت از صفت ظالم است، ما یاد پادشاهان خودکامه، خونخوار و سفاک می‌افتیم. اما ستمکاری و ظلمت گستری، نیازی به تخت پادشاهی ندارد. صاحب موتور سیکلتی که در تصویر این نوشته می‌بینید، الحق که ستمکار است. حتی به زعم من، ستمکارتر از پادشاهان بدنام تاریخ است. چرا که این فرد، تقریبا هر آنچه در توان داشته، به کار بسته است. اما مطمئن نیستم که مثلا، چنگیز خان مغول هم آیا واقعا همه تلاشش را کرد و همه امکاناتش را به کار بست، یا نه؟ اما آن طور که به نظر می‌رسد، این فرد، واقعا از آنچه در توانش بوده، حتی ذره‌ای کم نگذاشته است.

۸ اردیبهشت ۱۳۹۶

از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست …

صبح امروز برای خرید نان، از خانه بیرون رفتم. در حالی که پیاده به سمت نانوایی می‌رفتم، شاهد اتفاق ناخوشایندی بودم. مرد جوانی با ماشینش، در خلاف جهت مجاز، وارد کوچه‌ای شده بود، و در ماشینش را هم باز گذاشته بود؛ به نحوی که، افرادی که در مسیر صحیح می‌خواستند عبور کنند، به سختی می‌توانستند رد شوند. پیرمردی با ماشین سواری‌اش می‌خواست رد شود، و بوق ملایمی زد که این جوان، در ماشینش را ببندد و اجازه عبور بدهد. اما واکنش مرد جوان، به جای عذرخواهی و یا عمل به خواسته پیرمرد، این حرف بود که: «تریلی نیست که. رد میشه. برو. چرا بوق می‌زنی؟»؛ و چند حرف ریز و درشت دیگر، که نمی‌توانم بازگو کنم.

۲۹ فروردین ۱۳۹۶

کارهای خوب را ببینیم

لطفا تصویر مربوط به این نوشته را با دقت مشاهده کنید. موضوع بحث این نوشته، در خصوص چرایی استفاده از این تصویر است. تصویر مربوط به در یک بطری شیر، محصول شرکت پاژن است. این نوشته یک تبلیغ نیست؛ بلکه قصد دارم یک چیز به خصوص را در مورد سوژه تصویر بیان کنم. اگر دقت کنید، یک زایده بر روی در بطری است که کارکرد آن، باز کردن پرس پلاستیکی بطری، در زمان اولین استفاده است. این را چند وقت پیش متوجه شدم؛ البته شاید موضوع جدیدی نباشد و تعداد زیادی از شما، از آن مطلع باشید. اما دلیل پرداختن من به این موضوع، این است که با توجه به مشاهداتی که انجام دادم، تنها شرکتی که این نکته را در طراحی در بطری در نظر گرفته است، همین شرکت است. به نظر من، این که برای باز کردن پرس یک بطری، مجبور نباشم از چاقو یا یک چیز برنده دیگر استفاده کنم، خیلی موضوع مهمی است و مزایای فراوانی دارد. از این بابت، باید از شرکت پاژن تشکر کرد، و مزایای کارشان را گفت.

۲۱ فروردین ۱۳۹۶

ماجرای جالب فیلم اثر پروانه‌ای

مدتی قبل، مطلبی [+] را در خصوص اثر پروانه‌ای و فیلمی به همین نام، نوشته بودم. شخصا یک خاطره جالب از این فیلم دارم، که احساس می‌کنم منشأ آن، شیطنت کارگردان این فیلم بوده است، و می‌خواهم در این نوشته، برایتان تعریف کنم. اولین بار که این فیلم را دیدم، بر می‌گردد به سال ۱۳۸۵، که آن زمان در دانشگاه فردوسی مشهد، دانشجوی کارشناسی ارشد بودم. دفعات دیگری که فیلم را دیده‌ام، دقیقا یادم نیست. اما سال گذشته، بعد از مدت‌ها با همسرم و دو نفر از بستگان، به تماشای این فیلم نشستیم.

پس از این که به پایان فیلم رسیدیم، گفتم که: «دفعه قبل این فیلم این طور تمام نشده بود». اما واکنش دوستان این بود که: «ظاهرا بیش از اندازه داستان فیلم را جدی گرفته ای. فکر می‌کنی اثر پروانه‌ای اینجا هم رخ داده است؟». به هر حال، اصرار از من بود و انکار از دوستان. ناگفته نماند، که به این فکر افتادم که حتما علایم پیری در من ظاهر شده‌اند. چون تقریبا مطمئن بودم که هیچ صحنه از فیلم‌ها را، فراموش نمی‌کنم.

از این ماجرا گذشت، تا این که چند وقت پیش، به صفحه ویکی‌پدیای این فیلم رسیدم. همان طور که در این لینک [+] آمده است، فیلم اثر پروانه‌ای، چهار پایان‌بندی مختلف دارد! شخصا این را نمی‌دانستم و وقتی متوجه این موضوع شدم، یکی از معماهای موجود در ذهنم، حل شد. متوجه شدم که من در واقع دو نسخه مختلف از فیلم را دیده‌ام. وجود چند پایان‌بندی برای یک فیلم، چیز بی‌سابقه‌ای نیست؛ اما برای این فیلم با این موضوع خاص، باید اعتراف کنم که تجربه بسیار با مزه‌ای برای من ایجاد کرد.

۹ فروردین ۱۳۹۶

غرور کاذب یک ملت

ضریب هوشی یا IQ یکی از فاکتورهایی است که برای کمّی‌سازی هوشمندی انسان تعریف شده است. به زبان آماری، آی کیو یک عدد با توزیع نرمال، با میانگین ۱۰۰ و انحراف معیار ۱۵ است. لذا حدود دو سوم افراد دارای ضریب هوشی بین ۸۵ تا ۱۱۵ هستند. از نظر تعریف نیز، این عدد عبارت است از، حاصل تقسیم سن عقلی بر سن بیولوژیکی، ضرب در صد. یعنی، یک فرد ۲۰ ساله، اگر به اندازه یک فرد ۲۰ ساله عاقل باشد، ضریب هوشی او، ۱۰۰ است؛ اما اگر سن عقلی او، ۲۲ باشد، ضریب هوشی وی، ۱۱۰ خواهد بود. البته، روند محاسبه سن عقلی، موضوعی بسیار پیچیده و تخصصی است، که نه من دانش آن را دارم و نه اینجا مجال پرداختن به آن وجود دارد.

۱ فروردین ۱۳۹۶

دیالوگی از فیلم «پرنده‌باز آلکاتراز»

فیلم پرنده‌باز آلکاتراز (The Birdman of Alcatraz)، ساخته شده در سال ۱۹۶۲ به کارگردانی جان فرانکن هایمر، روایت زندگی واقعی رابرت استراود است که حداقل ۵۴ سال از زندگی‌اش را در زندان سپری کرده است، که ۴۲ سال از این مدت، به صورت انفرادی بوده است. زمانی که رابرت استراود فقط ۱۹ سال داشت، به جرم قتل به ۱۲ سال زندان محکوم می‌شود؛ اما اتفاقاتی که برای او پیش می‌آید باعث می‌شود که محکومیت‌های به مراتب طولانی‌تری به پرونده‌اش افزوده شود. اما او که به عنوان مجرم وارد زندان شده بود، طی چند سال، تبدیل به آگاه‌ترین فرد در زمینه امراض پرندگان می‌شود. توصیه می‌کنم که این فیلم جالب را ببینید.

۲۰ اسفند ۱۳۹۵

وقت‌هایی که طلا نیستند

چند هفته پیش، بعد از داستان دسته چک [+]، یک مدیر بانک به من توصیه کرد که باید به شکل صوری، گردش در حساب‌هایمان ایجاد کنیم و دسته چک اولیه را زودتر تمام کنیم تا امکان دریافت تعداد برگ بیشتر وجود داشته باشد. یاد داستانی افتادم و برایش تعریف کردم، که در ادامه آورده‌ام.

۸ اسفند ۱۳۹۵

کارهای کوچک، آثار بزرگ

در مقدمه کتاب «بحر در کوزه»، از آثار زنده یاد عبدالحسین زرین کوب، نکته‌ای بیان شده است که بیشتر شبیه گلایه و ابراز تأسف است. متن مورد نظر را در ادامه آورده‌ام و پس از آن، به موضوع اصلی این نوشته، یعنی اثر پروانه‌ای، خواهم پرداخت.

عبدالحسین زرین کوب این طور می‌نویسد: این کتاب بازسازی اثری است که مدت‌ها قبل از تصنیف کتاب «سرّ نی» مجال اتمام یافت، و در مدت مسافرت خارج که به سبب بیماری طولانی برای نویسنده پیش آمد، نسخه منحصر به فرد اصل آن در دست این و آن ضایع شد و ظاهرا مفقود و بی‌نشان گشت. آن نسخه که تألیف حاضر، تلفیق دوباره‌ای از پاره‌ای مواد و یادداشت‌های بازیافته آن محسوب است، در اصل «مقدمه‌ای بر مثنوی» خوانده می‌شد.

۷ اسفند ۱۳۹۵

دیکتاتورها مشغول کارند

فیلم «دیکتاتور بزرگ»، یکی از آثار ماندگار سینمای کلاسیک با بازی تماشایی چارلی چاپلین است، که در سال ۱۹۴۰ ساخته شده و با روایت داستان یک شخصیت خیالی، به نقد آدولف هیتلر پرداخته است. آثار دیگری نیز در نقد و هجو دیکتاتوری ساخته شده‌اند، که یکی از آخرین نمونه‌ها، فیلم «دیکتاتور»، محصول سال ۲۰۱۲ است، که زندگی یک دیکتاتور خیالی دیگر به نام علاء الدین را به تصویر می‌کشد.

۱۵ بهمن ۱۳۹۵

چمدان‌هایی که پر می‌شوند …

پیش از این، دیالوگی از فیلم فهرست شیندلر را در اینجا نوشته بودم. یکی دیگر از سکانس‌های بسیار جالب این فیلم بی‌نظیر، مربوط به زمانی است که همسر اسکار شیندلر، پس از مدت‌ها به دیدن او می‌آید. آن‌ها در رستورانی نشسته‌اند و اسکار در مورد موفقیت‌هایی که اخیرا کسب کرده است، صحبت می‌کند. به نظر او، مردم آنجا به این زودی‌ها اسم اسکار شیندلر را فراموش نخواهند کرد؛ مردی که با یک چمدان خالی آمد و با دو صندوق پر از پول، برگشت. در ادامه، او به مطلب جالبی اشاره می‌کند. متن دیالوگ را در ادامه آورده‌ام.