۳۱ شهریور ۱۳۹۵

در شوق دیدن تو، ای عزیز دل …

در شوق دیدن تو، ای عزیز دل …
جانا مکن جفا که مرا جان به لب رسید در انتظار مطلع خورشید، شب رسید
عمری به پای عشق تو من سوختم، ولی ایام رفت و روز غمی بی سبب رسید
تعلیق ما ز حیله ابلیس بی‌حیاست؟ یا لطف و نعمت است، که از سوی رب رسید؟
در شوق دیدن تو، ای عزیز دل ما را به جای رایحه‌ات، درد تب رسید
آزرده نیست قلب کلامی ز ذره‌ای غیر از جفای لفظ، که از بی‌ادب رسید
سیدمصطفی کلامی هریس
اشتراک‌گذاری این مطلب:
  • facebook
  • twitter
  • gplus

با من در شبکه‌های اجتماعی همراه باشید:

دیدگاه خود را بیان کنید

دیدگاه‌ها